الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
17
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
تصديقيهاى كه ذهن انسان آنها را استخدام مىكند و به وسيلهء آنها به يك مجهول تصديقى دست مىيابد و لا فرق كه اين معنا در قالب قياس باشد كه سير از كلى به جزئيات است و يا در لباس استقراء باشد كه سير از جزئيات به سوى كلى باشد و يا در قيافه تمثيل باشد كه سير از جزئى به جزئى ديگر است . مثال : العالم متغير و كل متغير حادث ، فالعالم حادث و كل حادث محتاج الى المحدث فالعالم محتاج الى المحدث ، حال لا فرق كه حجت به اين معنا در مقام مخاصمه با غير باشد و يا تنها در كتابخانهاى نشسته و حس حقيقتطلبى او را واداشته به استدلال و صغرا و كبرا درست كردن و به نتايج تازهترى دست يافتن . ب . و گاهى عند المناطقه بر خود حد وسط حجت گفته مىشود لان الاوسط ما به يحتج لثبوت الاكبر للاصغر او لسلبه عنه ؛ يعنى به واسطه است كه ما احتجاج مىكنيم براى اثبات اكبر للاصغر مثلا در مثل كل انسان حيوان و كل حيوان جسم فكل انسان جسم حيوانيت واسطه در اثبات است و يا سلب الاكبر عن الاصغر در مثل كل انسان حيوان و لا شىء من الحيوان بحجر فلا شىء من الانسان بحجر كه حيوانيت واسطه در سلب است ؛ يعنى به وسيلهء حيوانيت ما فهميديم كه انسان حجر نيست . معناى حجت عند الاصوليين : الحجة كل شىء يثبت متعلقه و لا يبلغ درجة القطع در اين تعريف دو كلمه وجود دارد : 1 . يثبت متعلقه . 2 . و لا يبلغ درجة القطع ، منظور از يثبت متعلقه و يا به عبارت ديگر ، يكشف عن المتعلق يعنى دلالت مىكند بر اينكه حكم اللّه واقعى در حق تو همين مؤداى اماره است ، با اين قيد خارج شد اصول علميه ؛ زيرا اين اصول هيچگونه كاشفيتى از واقع ندارند ، بلكه صرفا يك سلسله وظايف عمليه تعبديهاى هستند كه در هنگامه مسدود شدن همه راهها به سوى واقع از اين دستورالعملها استفاده مىشود تا مكلف از حيرت و سرگردانى خارج شود ، البته كاشفيت يا مثبت بودن متعلق دو گونه است : 1 . مثبت تام و كاشف ذاتى كه عبارت است از قطع كه صددرصد واقع را نشان مىدهد و كمبودى ندارد تا نياز به تكميل و تتميم و پشتوانه باشد چنانچه به زودى خواهد آمد و قطع حجيتش ذاتى است و لا تكاد تناله يد الجعل نفيا او اثباتا .